مامانم یه وقتایی خیلی میره رو مخم
انقد که دعا دعا میکنم زودتر برم خونه ی خودم و دیگه به این زودی ها نیام پیشش
پ.ن. این دقیقا روشیه که خودش هم با مامانش برخورد میکنه
ادیت: امروز دیگه دربارش اینجوری فک نمیکنم، دیروز یکم عصبانی بودم، و بعدش رفتم باهاش صحبت کردم، اون حرفمو جدی نگیرین بازم دوسش دارم
برچسب:
نویسنده: